Tuesday, October 31, 2006
 
posted by مهناز at 11:44 AM | 5 comments
Saturday, October 28, 2006


كلمه ها حادثه اند
در عرق ريزان روح مراقب كلمه ها باشيم، مراقب حادثه هايی كه از آنها زاييده ميشوند
 
posted by مهناز at 1:54 PM | 2 comments
Sunday, October 22, 2006

خانم شما خودتون انتخاب كردين؟
چی رو؟
اومدنتون به اين دنيا رو
يعنی چی ؟

اصلا خودتون انتخاب كردين پدر و مادرتونو، شهرتونو ، كشورتونو؟

خانم شما دوست نداشتين مثلا مثله يكی ازاين خارجيا باشين؟

خداييش دوست نداشتين تو اروپايی ، امريکايی يا یه جای بهشت ديگه به دنيا می اومدين؟

همش زوره ، زور داره خانم ، زور

آقا ببخشيد نگه دارين من همینجا پياده می شم


خانم ناراحت شدين؟

نه آقا

هوا بارونيه ، بارونی که قطره قطره ی اون برای من عین فال نيکه
خيلی دوست دارمش . من پدر و مادرم و حال و گذشته و آینده ام رو دوست دارم مثل همه
ولی ... نکنه نيکا وقتی بزرگ شد فکر کنه که کاش پدر ومادرش آدمای ديگه ای بودن
يا اصلا کاش توی اين شهر و کشور بدنيا نيامده بود
وای از فکرش هم میلرزم

جبر يا اختيار؟
تو چی ؟ تو هم که نمی خواستی جور ديگه ای باشی ؟
 
posted by مهناز at 9:55 AM | 2 comments
Saturday, October 21, 2006

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری
 
posted by مهناز at 7:42 AM | 2 comments
Tuesday, October 17, 2006

معجزه زيبايی ست كه پيله ات را بشكافی ، رها كنی و پروانه باشی
ميتوانی ميتوانی ميتوانی
پروانه پروانه پروانه
باشی باشی باشی
با دل نگاه كن
 
posted by مهناز at 9:33 PM | 3 comments
Wednesday, October 11, 2006

شاید همیشه دنبال آرامش بودی
آرامش ِ آرامش ِ آرامش
کلمه ای که همیشه دنبالش بودی
بی آنکه بفهمی در کنار توست
او
 
posted by مهناز at 10:21 AM | 6 comments
Tuesday, October 10, 2006
وقتی که شادی، آزادی، سلامتی، قدم برمیداری، سایه میاندازی، می آیی، نگاه میکنی، فکر میکنی، حرف میزنی
میخندی، میخندی، میخندی، میخندی، میخندی، چنان میخندی که فقط من میفهمم
لبخند تو سهم بوسه ی من است لبخند تو

Image and video hosting by TinyPic

 
posted by مهناز at 2:08 PM | 3 comments
Saturday, October 07, 2006
امروز مادرم گفت : بگو آآآب ، بگو با... با
ومتولٌد شدم دوباره ، امٌا ... تولٌدِ يك مادر
و دوباره مادرم گفت : نيكا ! بگو مامان ! ما... ما... ن

Image and video hosting by TinyPic

 
posted by مهناز at 5:11 PM | 4 comments
وقتی اوٌلین بارونِ پاییزی، شبِ تولٌدِ تو بباره ، چه حسٌی داری؟

 
posted by مهناز at 11:49 AM | 4 comments
Tuesday, October 03, 2006
تمامِ رنگهای سبزِ سيب و سفيدِ گلهای پنج پر و زردی تك گلِ زرد و سرخی لبها و گونه ها و آرامشِ نهفته در پشت پلكها وشفافيتِ عريانی، برای ليزا كه فقط خودش وقتی اين را بخواند
ميداند كه منظورم خودِ اوست

 
posted by مهناز at 10:51 PM | 4 comments
Sunday, October 01, 2006
شايد قبلا من و تو با هم از اينجا گذر كرديم ! شايد تو... شايد من

 
posted by مهناز at 4:52 PM | 8 comments